قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
612
تاريخ الفي ( فارسى )
بخوان و اين چهار حديث را به سمع خلائق برسان : اوّل آنكه در بهشت نيايد مگر نفس مؤمن . دوّم آنكه من بعد هيچ برهنهاى طواف خانهء كعبه نكند . سيم آنكه ديگر هيچ مشركى حج نگزارد . چهارم آنكه از كفّار و مشركان هركه عهد موقّت به خدا و رسول داشته باشد تا انقضاء آن وقت بر عهد خود ثابت باشد و اگر وقت او گذشته باشد تا چهار ماه در امان باشد و بعد از گذشتن اين مدّت اگر مسلمان نشود خون و مال او هدر باشد . حضرت شاه ولايت بر ناقهء غضباء « 1 » خاتم الانبياء سوار شده به جانب حريم حرم شتافته در منزل عرج « 2 » به ابو بكر صدّيق رسيد . چون آنجناب شاه ولايت را ديد ، گفت : يا على امير آمدهاى يا مأمور ؟ جواب داد كه مأمورم ، امّا فرمان الهى به حضرت رسالتپناهى چنين رسيده كه سورهء برائت را به من تسليم نمايى كه آن را بر مردم خوانم و كلمات اربعهء مذكوره را به مسامع خلائق رسانم . پس صدّيق شرايط اطاعت به جاى آورده در مرافقت شاه ولايت به مكّه مشرّفه شتافت . اگر چه جلال الدّين سيوطى در تفسير دررّ المنثور چنين نقل مىكند كه صدّيق از همينجا به جانب مدينه مراجعت فرمود ، امّا روايت اشهر آن است كه ايشان به اتّفاق امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به جانب حرم رفته به اتّفاق يكديگر اداء مناسك حج نمودند . امير المؤمنين سورهء برائت را با احاديث اربعه به خلائق رسانيد و بعد از فراغ از لوازم حج صدّيق اكبر در حضرت ولايت مرتضى على ، عليه السّلام ، به خدمت سرور انبيا مراجعت فرمودند . چون ابو بكر صدّيق به ملازمت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، رسيد از آن حضرت پرسيد كه از من چه صادر شد كه از خواندن سورهء برائت ممنوع گشتم ؟ رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : هيچ منقصت به حال تو راه نيافته ، لكن جبرئيل امين از نزد ربّ العالمين رسيد كه اين رسالت ادا نمىكند الّا تو يا كسى كه از تو باشد . علىّ بن ابى طالب از من است ، و برادر من است ، و وارث من است در اهل و امّت من بعد از من ، و او ادا كنندهء دين و وفا كنندهء وعدههاى من خواهد بود . پس ادا نمىكند رسالت مرا به خلائق الّا على . و نيز از جملهء فضائل آن حضرت بازگشتن آفتاب است بعد از غروب . و اين قضيّه چنانچه در اكثر كتب معتبره مسطور است دو مرتبه به وقوع انجاميد . اوّل آنكه ابو سعيد خدرى و جابر انصارى ، رضىّ اللّه عنهما ، روايت مىكنند كه روزى جبرئيل امين نزد رسول ربّ العالمين نازل
--> ( 1 ) . غضباء يا قصواء يا جدعاء ناقهاى بود از شتران قبيلهء بنى حريس كه ابو بكر آن را همراه ناقهاى ديگر هردو را به هشتصد درم خريده بود ، پيامبر ( ص ) آن را از ابو بكر به چهارصد درم خريد . اين شتر همان است كه پيامبر ( ص ) با آن هجرت فرمود ؛ - طبقات ، ج 1 ، ص 485 . ( 2 ) . عرج : موضعى است بين مكّه و مدينه ، و عرجى شاعر منسوب بدانجاست .